طنز : اندر احوالات پیر روغن دان ما (۱)

enlightenedاندر احوالات پیر روغن دان ما (۱)

روزی پیری خموده در کنج خلوت پیاز رنده می کرد و اشک میریخت. مریدان بر وی وارد گشته و چون پیر را به گریه دیدند بر سر و صورت خود خنج کشیده و ناله زدند. پیر سبب این خنک بازی های مریدان را جویا شد.
مریدی خود شیرین گفت : هیهات! پیرنا فی الگریه و مریدان ریلکس؟
پیر گفت: جوگیرا مگه نمیبینید دارم پیاز رنده می کنم؟
مریدان که دلیل گریه را دانستند، چشم و بینی شان را با پر قبای بغلی پاک کرده و منتظر ماندند. اما پیازها تمام شد و گریه ی پیر تمام نشد!!!
القصه؛ پیر نشسته بود و گریه میکرد و مریدان نگاه میکردند. پیر خیلی شدید گریه کرد و مریدان خیلی شدید به او نگاه کردند. در نقل است که تا چهل شبانه روز پیر گریه کرد و مریدان مثل جغد به او نگاه کردند.
بعد از چهل روز پیر گفت : بی غیرتا مگه نمیبینید دارم گریه می کنم؟ چتونه !؟
مریدان گفتند : ای پیر فرزانه ، تو خود گفتی گریه ات من باب پیاز است؛ ما منتظر ناهاریم.
پیر گفت : نادان ها؛ پیاز که چهل روز است رنده شده ؛ بقیه گریه ی من به خاطر حیرتم در باب روغن است. این روزها کلسترول بالا زیاد شده و قلب سالم کمیاب میباشد.
مریدان که حکمت گریه را دانستند، کولی بازی را شروع کردند و خود را به در و دیوار کوفتند و برای اینکه کم نیاورده باشند تا چهل روز ادامه دادند.
پیر بعد از چهل روز فریاد زد : ای بابا بسه دیگه. شورش رو درآوردید. اصلا اومدید اینجا چیکار ؟
مرید خود شیرین کن گفت : ای پیر ؛ ما نیز دورهمی بساطی مهیا کرده بودیم تا املتی بزنیم. لیکن از برای کسب روغن سالم در اضطراریم. آخر روغن های کارخانه ای پدر قلب و عروق مان را در آورده و دولت هم در تلاش واردات روغن پالم میباشد. ای پیر ؛ ما را راهکاری ده که بیش از این تنمان به ناز طبیبان دچار مباد.
پیر از عیب روغن ها خنده اش گرفت و در خنده افراط کرد و مستراح لازم شد. وی در خلوت تمرکز بسیار نمود و تفکر را تا چهل روز کاری ادامه داد. اما هیچ اعتراضی نشد چون بالاخره پیر است و احترامش واجب.
روز چهلم از شدت زانودرد بیرون آمد و فریاد زد : "روغن کنجد" و سرش را پائین انداخت و خاموش ماند.
مریدان هم سر در گریبان برده و سکوتی عمیق همه را فرا گرفت.
– ای بابا …
من که در پی تاریخ نگاری این قر و اطوارها، از کار و زندگی افتاده بودم به تصور اینکه ۴۰ روز سردرگریبانی در پیش است وارد قصه شدم. دیدم همگی آنلاین شده اند و دارند گوگل را به دنبال "مرکز تخصصی دستگاه روغن گیری" جستجو میکنند.
فورا از صندوق عقب ماشینم یک دستگاه روغن گیری تمام استیل آوردم و به چشم برهم زدنی دستگاه را راه اندازی نمودم.
کم صدایی دستگاه نگذاشت کسی از فضای مجازی اش خارج شود.
بعد از چند دقیقه بوی خوش روغن طبیعی جملگی را مست نمود. دسته جمعی نعره بزدند و به سمت روغن کنجد حمله ور گشتند و خوردند و پختند و بر جای زخم خنج ها بمالیدند.
مریدان کنج خلوت را با وسط خرابات اشتباه گرفتند و پیر را روی کول کشیده و دست افشانی و پای کوبی کردند و شد آنچه شد.

روغن کنجد

— برگرفته از کتاب خاطرات پیر روغن دان OilSet.ir
—— توضیح : فوروارد با ذکر OilSet مجازه ولی کپی کننده مدیون است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *